بعد از بریدن ساعدش تعادلش را از دست داد، به دیوار خورد و با کمک دیوار نشست، با ناتوانی شماره ای را پیدا کرد و تماس گرفت، میای با هم پیتزا بخوریم؟
تق تق.بیا تو. چیزی ندارم همین دوتا مبل مونده و یک میز، راستی ببخشید خونه بهم ریختس یکم خسته بود نتونستم تمیز کنم. وسایل؟ وقتی نبودم اومده بود همه چیزو با خودش برد میگفت بابا بهش بدهکاره اشکالی نداره اصلا ناراحت نیستم. قیافت چرا اینجوری شده؟ ناراحت نباش
برچسب:
نویسنده: پویان بختیاری
تاريخ: جمعه
3 شهريور
1396 ساعت: 9:02